به هر سو می نگرم خالی از توست
امان از غربت بی پایان این شهر!
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 22:23 توسط مریم
|
بیچاره من که حتی رویای تو را باخته ام
بیجاره من که قمار کردم همه امیدم را
باختم همه را به یک انتظار شوم
بیچاره من
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 0:39 توسط مریم
|
در این روزها
که انگار تمامی هم ندارد
جای خالی تو را
تمام غصه های عالم پر می کنند
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 23:0 توسط مریم
|
به آتش می کشم امشب
تمام شعرهایم را
می خواهم از ققنوس شعرهایم
زاده شوی!

+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 0:31 توسط مریم
|
نقش قلبی که کشیدیم
از خاطر پنجره رفته..
ها کن به قلب سرد پنجره

+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 0:21 توسط مریم
|
خط های موازی می روند
جاده ها می روند
من ماندم و این درد
ناخن به گلو می کشد این درد
هنوز وقت آمدن نرسیده؟؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 0:7 توسط مریم
|
باید می کشتمش...
دلم را می گویم!
همان روز اول که به تمنای تو پر زد.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 1:43 توسط مریم
|
جام چشمهایم
پر می شود.....
لبریز می شود...
خالی می شود....
چه کسی شراب اشک هایم را
یکی پس از دیگری
سر می کشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 1:16 توسط مریم
|
فنجان قهوه هم دروغ می گوید..
حتی فال گیر هم دم از جدایی می زند.
نفرین بر این فال سیاه من
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:21 توسط مریم
|
بازهم قصه تکراری دلتنگی من!
باز چشم که باز می کنم تو نیستی
چشم که می بندم تو نیستی
تو نیستی و هیچ کس نیست
فرقی نمی کند این شهر کوچک باشد یا بزرگ
تو که نباشی آسمان این شهر
دلگیر است.. دلگیر

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:14 توسط مریم
|